آنکس که درد عشق بداند
اشکی بر این سخن بیفشاند:
این سان که ذرّه های دل بی قرار من
سر در کمند عشق تو،جان در هوای توست
شاید محال نیست که بعد از هزار سال،
روزی غبار ما را،آشفته پوی باد
در دوردست دشتی از دیده ها نهان،
بر برگِ ارغوانی،
پیچیده با خزان
یا پای جویباری،
چون اشک ما روان
پهلوی یکدیگر بنشاند!
ما را به یکدیگر برساند!
---------------------------------
ببار بارون ببار بارون دلم از زندگي خونه
ديگه هر جاي اين دنيا برام مثل يک زندونه
*********
*********
ببار بارون که دلگيرم ببار بارون که غمگينم
خراب حال من امشب دارم از غصه ميميرم
*********
*********
ببار اي نم نم بارون ببار امشب دلم خسته است
ببار امشب دلم تنگه همه درها بروم بسته است
*********
*********
ببار اي ابر باروني ببار و گونمو تر کن
مثله بغض دل ابرا بباراين بغض و پرپر کن
*********
*********
نه دستي از سر ياري پناه خستگي هام شد
نه فرياد هم آوازي غرور خلوت ما شد
*********
*********
نه دل گرمي به رويايي که من هم بغض بارونم
نه اميدي به فردايي که از فردا گريزونم
----------------------------------

گلهاي نيست اگر طاق جهان تاريک است
راه من تا دل تو راه کج و باريک است
گلهاي نيست اگر با دل من بد شدهاي
از کنار غم من رقص کنان رد شدهاي
دل من تنگ نگشته، گله از دوري نيست
شِکوه از دوري راه و غم رنجوري است
حرفم از سردي کاشانه بي چلچله است
از غم تنگي دست تو هزاران گله است
خانه بي روي تو کابوس شب من شده است
شيشه قلب تو اي جان! مگر آهن شده است
نشد آن روز که تو وعده فردا ندهي
وعده يک سبد مريم زيبا ندهي
تو بگو چند کُنم صبر که تو پَر بکشي؟
به شب دفتر من کِي ميشه اختر بکشي؟
کي ميشه دلت بياد براي قلبم بميره؟
کي ميشه خاطرههام رنگ حقيقت بگيره؟....