|
مهدی رحیمی
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو که بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
با آرزوی بهترین ها برای بازدیدکنندگان عزیز امیدوارم از مطالب این وبلاگ خوشتون بیاد نظرات و پیشنهاد ها وهر گونه انتقاد خود را در بخش نظرات مطرح کنید تا در اولین فرصت مورد بررسی قرار گیرد.
شبيه برگ پاييزيی ، پس از تو قسمت بادم. خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از يادم. خداحافظ، و اين يعنی در اندوه تو می ميرم. در اين تنهايي مطلق، که می بندد به زنجيرم. و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد. و برف نا اميدی بر سرم يک ريز می بارد. چگونه بگذرم از عشق، از دلبستگی هايم؟ چگونه می روی با اينکه می دانی چه تنهايم؟ خداحافظ ، تو ای همپای شبهای غزل خوانی. خداحافظ، به پايان آمد اين ديدار پنهانی. خداحافظ، بدون تو گمان بردی که می مانم. خداحافظ، بدون من يقين دارم که می مانی!!!!
آخرين يادگاري ها
SHOMA HARFATONO GOFTIN MANAM ... PAS KHODAHAFEZ TA ON ROZ .
خدانگهدار تا اون روز !!
نون عشقو می خورم منت نونوا ندارم سینه سوخته عاشقم با کسی دعوا ندارم توی دنیایی که گرگ و برگی تو ذاتشه من می خوام خودم باشم با هیشکی کاری ندارم ×××××××××× دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده.
خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم.
به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم.
دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟
در آواز شب اويز هاي عاشق؟
در چشمان يک عاشق مضطرب؟
در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟
دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.
و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي.
اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم.
کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم.
مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به دنيا نيايند.
مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.
مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو هديه نشود.
دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم.
دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد.
دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم.
دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود.
دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته.
دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره...
www.mmahdilove@yahoo.com |