در تمام لحظه های بی کسی هیچ کس تنهاییم را حس نکرد
باد وحشی برکه ی طوفانی ام را حس نکرد
هيچ کس ویرانی ام را حس نکرد وسعت تنهاییم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من گریه پنهانی ام را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغاز من ماًنوس بود لحظه پایانیم را حس نکرد
او که سامان غزل هایم از اوست
بی سرو سامانی ام را یک نظر باور نکرد
******************************
من از دلواپسی های غریب زندگی دلواپسی دارم
و کس باور نمی دارد که من تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرم
تنم بوی علفهای غروب جمعه را دارد
دلم می خواهد از تنهاترین شهر خدا یک قصه بنویسم
و یا یک تابلوی ساده.....
که قسمت را در آن آبی کنم حرف دلم را سبز
و این نقاشی دنیای تنهایی
بماند یادگارخستگی هایم
و می دانم که هر چشمی نخواهد دید
شهر رنگی من را
**************
روز تنهايي من...
روز نيلوفري ياد تو بود
ياد لبخند نگاهت ...
ياد رويايي آغوش تو بود
روز تنهايي من...
چهره سرد زمين يخ زده بود
گره مردمك چشم تو باز
به نگاه شب تنهاييمان زل زده بود
روز تنهايي وغم.!
قدر دلتنگي من...
آســـمان پــيدا بود
.....
...
آخرين قطره اشكت ..
روي بيراهه ي ذهنم لغزيد
يـــــــــاد بــــــاد....
ياد خاكستري بغض قديمي
كه در آغوش نگاه تو شكست
يادي از رنگ فراق
رنگي از...داد ســــكـوت!!!
.....
...
اشك من جاري شد...
جاي تو خالي بود
جـــــــــاي تـــــــــو ..
عكس تو در تاغچه ي كوچك قلبم خنديد
شعر دلتنگي من سخت گريست
.....
...
روز تنهايي من...
بـــي تـــــــــــــو گذشت..
بــــي تـــــــــو نوشت.
بــــي تو شكست..
***********
شب تو موهای قشنگت گل صد ستاره کاشته
گل لاله بوسه هاشو رولب تو جا گذاشته
دل آیینه شکسته از صدای هق هق من
بی تو بوی غم گرفته همه دقایق من
شعر دلتنگی من رو کاش میومدی می خوندی
غربت تنهاییامو مثل آتیش می سوزوندی
چه شبایی که با گریه پشت این پنجره موندم
همه غم های دلم رو به یاد چشم تو خوندم
می رسی یه روز تو از راه می دونم که دیر نمی شه
دل دلمرده عاشق از غم تو پیر نمی شه
شعر دلتنگی من رو کاش میومدی می خوندی
غربت تنهاییامو مثل آتیش می سوزوندی
*******************

با نظراتتون منو همراهی کنید. متشکرم !